قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

122

تاريخ الفي ( فارسى )

را بخوانند ، و بعد از آن بر منبر برآمد و خطبه آغاز كرد و بعد از حمد و ثنا و درود فرمود : اى گروه مسلمانان بدانيد كه كسرى لشكرى بسيار و كثرت بيشمار براى محاربهء اهل اسلام فراهم آورده . و صورت اهل خراسان و رى و همدان و نهاوند بازنمود و گفت : با شما اكنون مشاورت مىنمايم ، بايد هركس را كه عهدى و پيمانى [ و ] آنچه در اين باب صواب نمايد [ به نظر آيد ] به‌هيچ‌وجه پنهان ندارد ، و آنچه به خاطر رسد اظهار كند حقّ نصيحت [ را ] . طلحة بن عبيد اللّه « 1 » برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، اگر شما اكنون به نفس نفيس خويش از مدينه بيرون تشريف مىفرمايى ما نيز در ركاب تو مىآييم و ابواب خدمت و جانسپارى بجا مىآوريم . عمر او را تحسين كرد . چون وى بنشست . باز جناب خلافت‌مآب ارادهء مشاورت فرمود . عثمان بن عفّان برخاست و گفت : چنانچه به خاطر مىرسد به اهل يمن و شام نويسى تا با لشكران ناحيه به امداد كوفه روند و خود قرين سلامت و سعادت با جماعتى از اهل حرمين شريفين - كه در پايهء سرير خلافتند - به كوفه و بصره توجّه فرمايى . اگر به اين رأى عمل كنى اميدوارم كه در نظر احبّا و اعدا غزاى اكبر نمايى « 2 » . پس ختم كلام نمود و بنشست . آنگاه علىّ مرتضى ، كرّم اللّه وجهه ، فرمود : اگر چنانچه به لشكر شام نامه‌ها و احكام فرستى كه از ديار خويش بيرون آيند و به تو همراه شوند ، روميان چون آن بلاد را خالى يابند قصد اهل و عيال اهل اسلام نموده ايشان را با جماعتى كه در اين ديارند برده و اسير كنند و اموال ايشان به غارت و تاراج برند و مملكتى كه بعد از سعى بسيار و تعب بيشمار در تصرّف اهل اسلام درآمده باز به دست كفّار افتد . و اگر خود با جماعتى كه در اين ديارند بيرون روى ، اعراب كه در نواحى حرمين الشرفين هستند سربرآورده ، مدينه را خراب كنند . و اللّه كه ملاحظهء رفاهيت اهل و عيال مسلمانان نمودن اولى و انسب مىنمايد از تسخير ممالك . چون بخودىخود متوجّه اعدا گرديد عجم جماعتىاند كه عادت ايشان به تنعّم و تجمّل جريان يافته تو را به آن بىتكلّفى بينند و چون ديده و دل ايشان از درك حقايق اشيا پوشيده است گويند كه عمر كه صيت صولت و هيبت او در السنه و افواه و مردم سائر است اين است ، و امير مؤمنان و رئيس عرب به آن حال است ؟ تو را آن مقدار وقع كه در قلوب متمكّن گشته نماند و در محاربه با تو دلير گردند . امّا مرا در اين باب رأيى روى مىدهد و آن رأى اين است كه مثال به اهل بصره فرستى تا سه فرقه شوند . فرقه‌اى به محافظت اهل و عيال و مال خويش مشغول باشند و فرقه‌اى در ميان اهل ذمّه و عهد مقيم شوند و ناظر احوال ايشان گردند تا تفحّص عهد از آن

--> ( 1 ) . هرسه نسخه : عبد اللّه . ( 2 ) . بعد از طلحه و عثمان ، زبير بن عوام و عبد الرحمن بن عوف نيز اظهارنظر كردند ولى مورد پسند عمر واقع نشد .